فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

251

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

من چه غم دارم كه جانم در كشاكش مىبرند * عاشقم من ، جان من بستان و رخسارم نما [ 110 پ ] چين پيشانى نما غرق عرق ، چون تشنه‌ام * من نمىگويم كه باغ خلد و انهارم نما اى بسا شبها كه خوابم گشت تاراج الم * راحتى از روى خود با چشم بيدارم نما عمرها كاهيده‌ام ، جان در هواى روضه‌ات * بارى اكنون لمعهء زان طور انوارم نما ره بايمانم نمودى ، اين زمان بنماى رخ * اول كارم نمودى ، آخر كارم نما پاى تا سر غرق اعمال بدم ، يك شمه لطف * بهر رستن از بلاى راه دشوارم نما خط رخسار امين اقرار او بر عشق تست * يا رسول اللّه قبول خط اقرارم نما چون از انشاء اين نعت غرّا كه در معنى تضرّع و تعشق ابداع يافته فراغت حاصل آمد ، ساعتى در بحر بىپايان مرض ، غشى عظيم روى نمود و بعضى از درويشان شهر تاشكند از مريدان قطب زمان خواجه ناصر الدّين عبيد اللّه كه درين اوقات مصاحب بودند ، درين وقت عزّ حضور داشتند ، تصور كردند كه مگر فقير گذشتم و قفص بدن را از طاير روح خالى گذاشتم و نداى ارجعى به گوش جان استماع نموده بلبّيك اجابت مسارعت نمودم و زبان حالم بمضمون فرمودهء شعر اذا قال لى مت متّ طوعا و رغبة * و قلت لداعى الموت اهلا و مرحبا ترجمه در ميان ما و او كى حاجت پيكى بود * مرگ مشتاقان همين بانگى و لبيكى بود ناطق و گويا شد . عجب حاليست اين ساعت ! ياد كردم از انكه در طبقات مشايخ ياد كرده‌اند كه شيخ على بن سهل اصفهانى قدس اللّه روحه كه از كبار مشايخ است و قرن جنيد رحمه اللّه ، دايم در ايّام حيوة فرمودى مرگ ما همچو مرگ مردم نخواهد بود كه خستگى و نالهء بيش كنيم و هر طرف نظر به بيگانه و خويش كنيم . دست بدست گرديم و پاى در پاى نورديم « انّما هو دعوة و اجابة » مرگ ما همين خواندنى باشد و لبّيكى در جواب گفتن . بعضى از حاضران مجلس وفات او ، رواية